منتظر ظهور
امام شناسی شیعیان

گروهى از اهالى قم و جبال ايران، مأمور بردن وجوهات شرعيه و هداياى شيعيان مناطق خويش به محضر امام حسن عسكرى(ع) شدند. در آن هنگام، امام حسن عسكرى(ع) وفات يافته بود و آنان از شهادت امام(ع) بى‏خبر بودند. وقتى وارد سامرا شدند و سراغ آن حضرت را گرفتند، تازه خبردار شدند كه آن حضرت به دست عباسيان به لقاء اللَّه پيوسته است. به جستجوى جانشين او پرداختند. گفته شد كه جانشين آن حضرت و امام بعدى، جعفر بن على (معروف به جعفر كذّاب) است. به سراغ جعفر رفتند. به آنان خبر رسيد كه جعفر براى تفرج و خوشگذرانى به بيرون شهر رفته و هم اكنون در رود دجله در زورقى نشسته و شراب مى‏خورد و با نوازندگان و خوانندگان به لهو و لعب مشغول است.
فرستادگان باشنيدن اين خبر به مشورت پرداخته و به اتفاق، نظر دادند كه اين كارها از امام نيست به همين دليل، از تسليم اموال به جانشين امام حسن عسكرى(ع) منصرف شده و قصد بازگشت به ايران را نمودند؛ اما يكى از آنان به نام محمد بن جعفر حِميرى به ديگران گفت: قدرى درنگ كنيد تا اين مرد برگردد و درباره او به درستى تفحص كنيم. و ديگران نيز پذيرفتند.
شب هنگام، جعفر به سامرا بازگشت. اينان نزد او رفته و گفتند: ما جماعتى از اهالى قم و جبل هستيم كه به نمايندگى از سوى آنان، مقدارى اموال و وجوهات نقدى براى امام حسن عسكرى(ع) آورده‏ايم. حال كه آن حضرت وفات يافته است مى‏خواهيم آنها را به جانشين آن حضرت تسليم كنيم.
جعفر گفت: وارث و جانشين امام حسن عسكرى(ع) من هستم. تمامى اموال را به من تحويل دهيد. آنان گفتند: تا كنون رسم بر اين بود كه هر گاه به محضر امام(ع) مشرف مى‏شديم آن حضرت پيش از آن كه اموال را ببيند مى‏فرمود: تمامى مال اين قدر است. از فلان شخص اين مقدار و از فلان شخص آن مقدار است. نام صاحبان پول و نقش مهر آنان را مى‏گفت و نوع وجنس هر يك از مال‏ها را بيان مى‏كرد. آن گاه ما اموال را تحويل داده و قبض دريافت مى‏كرديم. جعفر گفت: اينها دروغى بيش نيست. چيزى را كه برادرم انجام نمى‏داد بر او مى‏بنديد. اينها علم غيب است.
ميان جعفر و آنان مشاجره در گرفت. آنان گفتند: ما امين مردم هستيم و آن گونه كه صاحبان مال به ما دستور داده‏اند، انجام وظيفه مى‏كنيم و چون تو شايستگىِ چنين مقامى را ندارى، به ناچار بر مى‏گرديم و اموال را به صاحبانشان پس مى‏دهيم تا آنان هر چه مى‏خواهند با اموالشان بكنند.
جعفر از برخورد شيعيان بسيار نگران و خشمگين شد و نزد خليفه، معتمد عباسى رفت و از آنان شكايت كرد. شيعيان را نزد خليفه آوردند. خليفه دستور داد اموال را تماماً تحويل جعفر نمايند. شيعيان گفتند: اى خليفه! ما وكيل صاحبان اين اموال هستيم. آنان به ما امر كرده‏اند كه اموال را تسليم نكنيم، مگر به نشانه و علامتى كه از سوى امام حسن عسكرى(ع) ارائه مى‏شود.
خليفه پرسيد: آن نشانه و علامت چيست؟ آنان گفتند: آن حضرت، اشرفى‏ها و صاحبان آنها و اموال و مقدار آنها را براى ما توصيف مى‏كرد. پس از آن، اموال را به وى تحويل مى‏داديم. اين رسم ما با آن حضرت بود و اين قضيه تا كنون چند مرتبه براى ما تكرار شده است. هم‏اكنون اگر اين مرد، صاحب امر ولايت و امامت است، همان كارى را كه برادرش انجام مى‏داد انجام دهد تا ما تمامى اموال را به وى تحويل دهيم.
جعفر گفت: اى اميرالمؤمنين! اينان مردمى دروغگو هستند و بر برادرم دروغ مى‏بندند و اين علم غيب است. خليفه كه در برابر برهان دندان شكن شيعيان مبهوت مانده بود، گفت: اينان رسولند «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إلّا البلاغُ»، برگرديد و اموال را به صاحبانشان پس دهيد.
شيعيان گفتند: اى خليفه! بر ما نيكى كن و فرمان بده تا به سلامت ما را از اين شهر خارج كنند و آسيبى به ما نرسانند. خليفه درخواست آنان را پذيرفت و شيعيان به سلامت از شهر بيرون رفتند؛ ولى هنوز راهى دور نپيموده بودند كه نوجوانى نزد آنان شتافت و ايشان را با نام خطاب كرد و گفت: مولا و سرور خويش را اجابت كنيد.
شيعيان چون جوانى خوش خلق و خوى را مشاهده كردند كه آنان را با نام مى‏شناخت، گمان كردند كه اين جوان، همان صاحب امر است؛ اما نوجوان گفت: پناه مى‏برم به خدا، من بنده و خادم مولاى شما هستم. آمده‏ام تا شما را به محضر آن حضرت ببرم.
شيعيان دوباره به سامرا بازگشتند و به خانه امام حسن عسكرى(ع) رفتند. پس از ورود به خانه، مشاهده كردند كه فرزند او، حضرت مهدى(ع) بر سريرى نشسته و جامه‏اى سبز بر تن دارد و چنان زيبا و نورانى است كه گويا پاره ماه است. بر آن حضرت سلام كردند و جواب سلام را شنيدند. سپس امام(ع) مقدار اموال و نام صاحبان آنان را همان گونه كه امام حسن عسكرى(ع) بيان مى‏كرد، تشريح فرمود. شيعيان از شادى اشك مى‏ريختند و بى‏اختيار به سجده افتاده، خداى متعال و هدايتش را سپاس گفتند. آن‏گاه در محضر امام(ع) نشسته و هر چه مى‏خواستند پرسيدند و پاسخ شايسته شنيدند.
سپس اموال را تقديم آن حضرت كردند. امام(ع) به آنان فرمود: از اين پس وجوهات و اموال شيعيان را به سامرا نياوريد، بلكه آنها را به نماينده‏ام در بغداد تحويل‏دهيد و سؤال‏هايتان را از وى بپرسيد توقيعات من نيز از دست او بيرون مى‏آيد.
سرانجام، امام(ع) مقدارى حنوط و يك كفن به محمد بن جعفر حميرى داد و فرمود: خداوند منان اجر تو را در نفس وفات تو بزرگ نمايد. آنان از محضر امام(ع) مرخص شده و به ايران بازگشتند. در نزديكى همدان، حميرى دچار تب شد و در همان‏جا وفات يافت. همراهان وى با حنوط و كفنى كه امام(ع) داده بود، او را به خاك سپردند.
(۱)

۱. اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، ج‏3، ص‏710؛ منتهى الآمال فى تاريخ النبى و الآل، ج‏2، ص‏470.

منبع http://www.ghadeer.org/site/tarbeiat/ahlul_bayt/bank/14/m_startfrm.htm

:

¤ نوشته شده در ساعت 1:50 قبل‏ازظهر توسط متین منتظر | ارسال نظر

نظرات نوشته
کسب درامد مطمئن از اینترنت
ارسال شده توسط سینا در روز چهارشنبه 19 فروردين 1388 در ساعت 12:45 قبل‏ازظهر (سايت - ايميل)
سلام دوستان عزیز اگر در شرایط رکود اقتصادی حال حاضر خواهان کسب درامد مطمئن ودرامد ایده ال هستید اگر خواهانه دریافت سود ماهیانه 12تا16درصد برای سرمایه هایتان هستید از سایت ما دیدن کنید (بانک ماهیانه1.5درصد میدهد )
لينك ثابت

نظر
ارسال شده توسط میثم در روز يكشنبه 30 فروردين 1388 در ساعت 11:57 قبل‏ازظهر (سايت - ايميل)
من هم لینکتون کردم ...
لينك ثابت


منوی وبلاگ

درباره ما

آخرين پست ها

شاخه ها

لینک ها

نویسندگان

لينکدونی

آمار

ديگر

©2006 - Powered by AftaBlog.com